PTFB.IR : بعد از پشت سر گذاشتن يك سفر كاري و درماني به تهران بنا به انجام وظيفه روز بازگشت را به يك روز عقب تر موكول كردم تا شاهد ديدار حساس ايرانجوان و كاوه در تهران باشم.
بعد از اينكه ظهر روز چهارشنبه نهار را به اتفاق يكي از دوستان ميل نموديم با هزار اميد و آرزو با تلفن همراه آقاي خرمزي سرپرست ايرانجوان تماس گرفتم و آدرس ورزشگاه را جويا شدم آدرسي كه به نظر مي رسيد پيدا كردنش كمي سخت باشد كه البته بعدا مشخص شد از كمي بيشتر است !!
بالاخره با تماس هاي فراوان و پيج و خم هاي زياد از تهران فاصله گرفته و بسوي جاده مخصوص كرج به راه افتاديم تا اينكه بعد از حدود يك ساعت و درست راس ساعت 16:30 و در حالي كه داوران در حال چك كردن تور دروازه ها بودند به محل برگزاري مسابقه يا همان قلعه حسن خان رسيديم.
ديدن نزديك به 100 بوشهري كه با هزار اميد و آرزو با اتوبوس و هر وسيله نقليه ديگري خود را به اين مكان دور افتاده و فاقد امكانات رسانده بودند ما را سر شوق آورد.
عقربه هاي ساعت 16:45 دقيقه را نشان مي داد كه صداي سوت داور را شنيديم.
حملات ايرانجوان در ابتداي بازي هم من را اميدوار كرد و هم حاضران در ورزشگاه ! در كنار ما افرادي همچون چاهيبخش ، شادكامي ، فروزاني ، دواني بر روي سكوهاي سيماني ورزشگاه سايپا ديزل حضور داشتند.
از همان ابتداي بازي چندين تماشاگر تيفوسي ايرانجواني با نواختن سنج و دمام حسابي ورزشگاه را روي سر خود گذاشته بودند چنان كه بعضي از حاضران در ورزشگاه با شور و حال خاصي در حال عكس گرفتن و فيلم برداري از مردم بي شيله پيله بوشهري بودند.
شوت سر ضرب حميد فرد و برخورد آن با تيرك دروازه ، بوشهري ها را چنان نيم خيز كرد كه گويي گلي به ثمر رسيده اما صد حيف كه شانس هم در ابتداي بازي با ايرانجوان يار نبود. اگر بخواهيم انصاف را رعايت كرده باشيم در 45 دقيقه اول به جزء يكي دو مورد كه زائر ابراهيمي دروازه بان ايرانجوان عالي كار كرد كل جريان بازي در نيمه اول در اختيار شاگردان ناصر ابراهيمي بود .
در حالي كه با نوشيدن آب در بين دو نيمه گلويي تازه كرديم كه به يكباره ميگلي نژاد نماينده محترم مردم بوشهر در مجلس در كنار ما و ديگر دوستان نشست و بعد از گذشت چند دقيقه راه رختكن را در پيش گرفت.
شروع نيمه دوم راستش را بخواهيد براي تيم شهرم با توجه به سابقه بازي هاي گذشته زياد خوش آيند نمي دانستم اما در دل نگه داشته و كلامي حتي به نزديك ترين فرد نشسته در كنار خود عنوان نكردم و از خداي بزرگ خواستم اين هواداران را با دل هاي شاد به شهرشان برگرداند.
هر چه از دقيقه 50 مي گذشت انگار بازيكنان ايرانجوان دست و پا بسته تر بازي مي كردند و گويي كابوس بازي هاي گذشته در حال تكرار شدن است و در همين لحظه يك تكل اشتباه از عيني ، مهاجم گريز پاي كاوه را با زائر ابراهيمي تك به تك كرد و او هم با زيركي خاصي تنها گل بازي را به ثمر رساند.
از اين لحظه به بعد ديدن سگرمه هاي درهم بوشهري ها اصلا خوش آيند نبود و حرص و جوش هاي چاهيبخش كه بدون تعارف كمتر مديري مثل او بي ريا ديدم به شدت مرا نگران مي كرد.
گرم كردن هاي دايي سعيد درويشي از بعد از گل شدت گرفت تا اينكه ناصر خان ابراهيمي اينبار دست از لجبازي برداشت و از دقيقه 60 مهاجم بلند بالا و متعصب خود را روانه ميدان كرد تا شايد ضربات سر سعيد درويشي به داد ناصر خاني برسد كه اول فصل به محض ورود به بوشهر گفت اگر با ايرانجوان صعود نكنم فوتبال را كنار گذاشته و تنها از طريق تلويزيون آن را دنبال مي كنم !!
پاس هاي اشتباه ناشي از استرس بازي و ترس از حذف شدن در نزد بازيكنان ايرانجوان مشهود بود.
از دقيقه 80 به بعد با آوردن اسلام نوري ذاتا مدافع و كند در خط حمله آخرين روزنه هاي اميد را پيگيري مي كرد اما چه سود كه سرمربي سابق تيم ملي نمي دانست براي زدن ضربات سر آن هم در سيستم 3-5-2 نيازمند دو گوش راست و چپ كلاسيك براي ارسال مي باشد.
هر چه به فكر ناقص خود رجوع كردم نتوانستم دليل حضور حميد فرد دريبل زن و گلزن در گوش چپ ايرانجوان را بفهمم در حالي كه حضور فرد در خط حمله و نزديكي او در خط حمله مي توانست كمك شاياني به تيم سراسر تهاجمي اما عجول ايرانجوان كند.
در واپسين دقايق بازي انگار تازه موتور تيم ميزبان روشن شده بود و چنان در ضد حملات خوب كار مي كردند كه اگر رشادت زائر ابراهيمي نبود معلوم نبود چه بر سر تيم قرمز پوش شهرمان مي آمد.
و بالاخره شاهين حاج بابايي داور بازي سوت پايان را به صدا در آورد تا ديدن اشك هاي تماشاگران همچون آواري بر سرم خراب شود و البته در اين بين شاهد بگو مگوهاي هم بودم و در اين فكر بودم كه اين عزيزان و بندگان خدا راه برگشت به بوشهر را چگونه سپري مي كنند كساني كه ثابت كردند كه در سرما و گرما همواره ياور تيم هاي بوشهري بوده اند.
به همراه دوستم در حال خروج از ورزشگاه بوديم كه بازيكنان و كادرفني كاوه در حال شادي بعد از صعود بودند و چندين قدم آنطرف تر بوشهري ها مغموم در حال ترك ورزشگاه ! ابراهيمي كت بر دست در حال خداحافظي با اعضاي مديريتي ايرانجوان بود كه يكي دو جوان متعصب او را از متلك هاي خود بي نصيب نگذاشتند .
مربيان بزرگ در روزهاي سخت خود را نشان مي دهند اين همان حرفي بود كه با شنيدنش ابراهيمي برگشت و نگاه معني داري انداخت اما چه فايده كه همه چيز تمام شده بود . با هزار زحمت به همراه ديگر بوشهري ها با گذر از تپه هاي خاكي به جاده رسيديم و با گرفتن يك ماشين دربست به سوي فرودگاه تنها نكته مهم كار ما بود . به محض رسيدن به فرودگاه و ديدن قيافه هاي ناراحت و درهم حرفي ديگر براي گفتن نبود . در بالا رفتن از پلكان هواپيما به اين فكر مي كردم در راه بازگشت و در هواپيما از اين بازي و حاشيه هايش چه بنويسم. بر حسب اتفاق در كنار صندلي مدير عامل ايرانجوان نشستم ، تنها يك جمله از دهان اين مرد شريف و بي ادعا شنيدم و آن هم اينكه فاضل ! تمام زحمات يك ساله ما به هدر رفت. شنيدن اين حرف از مردي كه عمرش را در فوتبال و در كنار عشقش ايرانجوان سپري كرده آنقدر سنگين و ناراحت كننده بود كه آرزو كردم كه اي كاش همان ديشب برگشته بودم و اين بازي را نمي ديدم تا اينگونه شاهد ناراحتي مردي از جنس فوتبال نباشم.
در حال نوشتن آخرين مرحله از نگارش هاي سفر در هواپيما بود كه به يكباره مهمان دار در كنار احترام گفت : آقاي محترم ميز جلوي خود را ببنديد لطفا .
و اين بود دست نوشته هاي از يك بازي تلخ براي فوتبال بوشهر و ايرانجوان كه امسال به نظر مي رسيد ، كه مشكلات فني اش بيش از هر چيز ديگري به چشم مي آمد.
فاضل قنبر پور
بعد از اينكه ظهر روز چهارشنبه نهار را به اتفاق يكي از دوستان ميل نموديم با هزار اميد و آرزو با تلفن همراه آقاي خرمزي سرپرست ايرانجوان تماس گرفتم و آدرس ورزشگاه را جويا شدم آدرسي كه به نظر مي رسيد پيدا كردنش كمي سخت باشد كه البته بعدا مشخص شد از كمي بيشتر است !!
بالاخره با تماس هاي فراوان و پيج و خم هاي زياد از تهران فاصله گرفته و بسوي جاده مخصوص كرج به راه افتاديم تا اينكه بعد از حدود يك ساعت و درست راس ساعت 16:30 و در حالي كه داوران در حال چك كردن تور دروازه ها بودند به محل برگزاري مسابقه يا همان قلعه حسن خان رسيديم.
ديدن نزديك به 100 بوشهري كه با هزار اميد و آرزو با اتوبوس و هر وسيله نقليه ديگري خود را به اين مكان دور افتاده و فاقد امكانات رسانده بودند ما را سر شوق آورد.
عقربه هاي ساعت 16:45 دقيقه را نشان مي داد كه صداي سوت داور را شنيديم.
حملات ايرانجوان در ابتداي بازي هم من را اميدوار كرد و هم حاضران در ورزشگاه ! در كنار ما افرادي همچون چاهيبخش ، شادكامي ، فروزاني ، دواني بر روي سكوهاي سيماني ورزشگاه سايپا ديزل حضور داشتند.
از همان ابتداي بازي چندين تماشاگر تيفوسي ايرانجواني با نواختن سنج و دمام حسابي ورزشگاه را روي سر خود گذاشته بودند چنان كه بعضي از حاضران در ورزشگاه با شور و حال خاصي در حال عكس گرفتن و فيلم برداري از مردم بي شيله پيله بوشهري بودند.
شوت سر ضرب حميد فرد و برخورد آن با تيرك دروازه ، بوشهري ها را چنان نيم خيز كرد كه گويي گلي به ثمر رسيده اما صد حيف كه شانس هم در ابتداي بازي با ايرانجوان يار نبود. اگر بخواهيم انصاف را رعايت كرده باشيم در 45 دقيقه اول به جزء يكي دو مورد كه زائر ابراهيمي دروازه بان ايرانجوان عالي كار كرد كل جريان بازي در نيمه اول در اختيار شاگردان ناصر ابراهيمي بود .
در حالي كه با نوشيدن آب در بين دو نيمه گلويي تازه كرديم كه به يكباره ميگلي نژاد نماينده محترم مردم بوشهر در مجلس در كنار ما و ديگر دوستان نشست و بعد از گذشت چند دقيقه راه رختكن را در پيش گرفت.
شروع نيمه دوم راستش را بخواهيد براي تيم شهرم با توجه به سابقه بازي هاي گذشته زياد خوش آيند نمي دانستم اما در دل نگه داشته و كلامي حتي به نزديك ترين فرد نشسته در كنار خود عنوان نكردم و از خداي بزرگ خواستم اين هواداران را با دل هاي شاد به شهرشان برگرداند.
هر چه از دقيقه 50 مي گذشت انگار بازيكنان ايرانجوان دست و پا بسته تر بازي مي كردند و گويي كابوس بازي هاي گذشته در حال تكرار شدن است و در همين لحظه يك تكل اشتباه از عيني ، مهاجم گريز پاي كاوه را با زائر ابراهيمي تك به تك كرد و او هم با زيركي خاصي تنها گل بازي را به ثمر رساند.
از اين لحظه به بعد ديدن سگرمه هاي درهم بوشهري ها اصلا خوش آيند نبود و حرص و جوش هاي چاهيبخش كه بدون تعارف كمتر مديري مثل او بي ريا ديدم به شدت مرا نگران مي كرد.
گرم كردن هاي دايي سعيد درويشي از بعد از گل شدت گرفت تا اينكه ناصر خان ابراهيمي اينبار دست از لجبازي برداشت و از دقيقه 60 مهاجم بلند بالا و متعصب خود را روانه ميدان كرد تا شايد ضربات سر سعيد درويشي به داد ناصر خاني برسد كه اول فصل به محض ورود به بوشهر گفت اگر با ايرانجوان صعود نكنم فوتبال را كنار گذاشته و تنها از طريق تلويزيون آن را دنبال مي كنم !!
پاس هاي اشتباه ناشي از استرس بازي و ترس از حذف شدن در نزد بازيكنان ايرانجوان مشهود بود.
از دقيقه 80 به بعد با آوردن اسلام نوري ذاتا مدافع و كند در خط حمله آخرين روزنه هاي اميد را پيگيري مي كرد اما چه سود كه سرمربي سابق تيم ملي نمي دانست براي زدن ضربات سر آن هم در سيستم 3-5-2 نيازمند دو گوش راست و چپ كلاسيك براي ارسال مي باشد.
هر چه به فكر ناقص خود رجوع كردم نتوانستم دليل حضور حميد فرد دريبل زن و گلزن در گوش چپ ايرانجوان را بفهمم در حالي كه حضور فرد در خط حمله و نزديكي او در خط حمله مي توانست كمك شاياني به تيم سراسر تهاجمي اما عجول ايرانجوان كند.
در واپسين دقايق بازي انگار تازه موتور تيم ميزبان روشن شده بود و چنان در ضد حملات خوب كار مي كردند كه اگر رشادت زائر ابراهيمي نبود معلوم نبود چه بر سر تيم قرمز پوش شهرمان مي آمد.
و بالاخره شاهين حاج بابايي داور بازي سوت پايان را به صدا در آورد تا ديدن اشك هاي تماشاگران همچون آواري بر سرم خراب شود و البته در اين بين شاهد بگو مگوهاي هم بودم و در اين فكر بودم كه اين عزيزان و بندگان خدا راه برگشت به بوشهر را چگونه سپري مي كنند كساني كه ثابت كردند كه در سرما و گرما همواره ياور تيم هاي بوشهري بوده اند.
به همراه دوستم در حال خروج از ورزشگاه بوديم كه بازيكنان و كادرفني كاوه در حال شادي بعد از صعود بودند و چندين قدم آنطرف تر بوشهري ها مغموم در حال ترك ورزشگاه ! ابراهيمي كت بر دست در حال خداحافظي با اعضاي مديريتي ايرانجوان بود كه يكي دو جوان متعصب او را از متلك هاي خود بي نصيب نگذاشتند .
مربيان بزرگ در روزهاي سخت خود را نشان مي دهند اين همان حرفي بود كه با شنيدنش ابراهيمي برگشت و نگاه معني داري انداخت اما چه فايده كه همه چيز تمام شده بود . با هزار زحمت به همراه ديگر بوشهري ها با گذر از تپه هاي خاكي به جاده رسيديم و با گرفتن يك ماشين دربست به سوي فرودگاه تنها نكته مهم كار ما بود . به محض رسيدن به فرودگاه و ديدن قيافه هاي ناراحت و درهم حرفي ديگر براي گفتن نبود . در بالا رفتن از پلكان هواپيما به اين فكر مي كردم در راه بازگشت و در هواپيما از اين بازي و حاشيه هايش چه بنويسم. بر حسب اتفاق در كنار صندلي مدير عامل ايرانجوان نشستم ، تنها يك جمله از دهان اين مرد شريف و بي ادعا شنيدم و آن هم اينكه فاضل ! تمام زحمات يك ساله ما به هدر رفت. شنيدن اين حرف از مردي كه عمرش را در فوتبال و در كنار عشقش ايرانجوان سپري كرده آنقدر سنگين و ناراحت كننده بود كه آرزو كردم كه اي كاش همان ديشب برگشته بودم و اين بازي را نمي ديدم تا اينگونه شاهد ناراحتي مردي از جنس فوتبال نباشم.
در حال نوشتن آخرين مرحله از نگارش هاي سفر در هواپيما بود كه به يكباره مهمان دار در كنار احترام گفت : آقاي محترم ميز جلوي خود را ببنديد لطفا .
و اين بود دست نوشته هاي از يك بازي تلخ براي فوتبال بوشهر و ايرانجوان كه امسال به نظر مي رسيد ، كه مشكلات فني اش بيش از هر چيز ديگري به چشم مي آمد.
فاضل قنبر پور
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:39  توسط مسعود
|

كاوه تهران 1 - ايرانجوان بوشهر صفر
صدرنشيني ايرانجوان بوشهر در پايان هفته چهارم